روز گرگان اگر همه جا سراسر شادی و خنده باشد،اگر شادترین مراسم و مفرح ترین آیین برگزار گردد،باز هم سفره و جیب خالی مانع از خندیدن بعضی ها خواهد شد.بعضی ها حسرت لقمه نان دارند،بعضی ها راضی به یک دقیقه توجه،برخی چک برگشتی و ورشکستگی آنها را مجبور به زندگی در پشت میله ها کرده برخی هم قطره ای از خون من و تو برایشان به اندازه دنیا می ارزد.و زمینی هم هست که نهال هایی که دانه دانه به دست من و تو در دلش میکاریم،سایه خنک درختانش پیشکش ما میکند.
شاید روز گرگان روزی برای زنده نگه داشتن یاد نام گرگان باشد،اما اگر همه لبها بخندند و لبی نخندد،آن وقت روز گرگان چه ارزشی دارد؟آن همه شادی و تفریح به چه می ارزد؟شاید بد نباشد به سنت قدیمی پدران و اجداد گرگان زمین(و صد البته در جای جای ایران زمین)برای خندیدن دلهای غمدار هم فکری بکنیم.

جشن گلریزان برای آزادی زندانیان دیه که از قدیم در میان مردم شهر مرسوم بوده علاوه بر انجام یک عمل خداپسندانه،به نوعی تداوم راه آن نیکان خفته در خواب خواهد بود و درسی خواهد شد برای فرزندانمان تا شاد کردن دلهای مملو از ماتم را از کودکی بیاموزند.
اهدای خون دسته جمعی مردم و در راس آن مسئولین هم میتواند علاوه بر یک فرهنگ سازی، فرصت حیات را برای خیل کثیری از مردم شهر و استان فراهم کند.لازم به ذکر است که در این روزها نیاز سازمان انتقال خون به خون های من و شما بیش از گذشته است،هم میهنان مان را تنها نگذاریم.

سر زدن به خانه های سالمندان و کودکان بی سرپرست نیز باعث دلگرمی آنان خواهد بود.افرادی که ماهها و بعضا سالها چشم انتظار شنیدن صدای محبت آمیز آشنایی را دارند،در این روز و شب تا حدی دردشان تسکین میابد،انشالله.

آشتی با طبیعت برای شهری که زنده به دامن سبز آن است میتواند در حالات مختلف آن انجام گیرد.ایراد سخنرانی و بحث درباره اهمیت حفظ این میراث سبز و میزان آسیب دیدگی آن در طول سالهای اخیر شاید باعث بیداری افراد ناآگاه شود تا در مواجه با طبیعت خود را اصلاح کنند.اگر در این روز نهالی هم کاشته شود که بسیار عالی میگردد که البته هر چه بیشتر بکاریم بهتر است.
و آخر اینکه همه روز میتواند روز گرگان باشد چرا که روز گرگان روزیست که همه شادیم.